حاج ملا هادي السبزواري
193
شرح مثنوى
مدلول دليل : به اضافه . يعنى قدرى كه منكر است كه اين آثار كه در نفوس و اجسام است ، فعل حق باشد ، و فعل دليل است بر مدلول ، در حقيقت منكر حق است . چه فعل به منزلهء ظلّ و دخان و شعاع است . پس انكار شعاع - مثلًا - انكار شمع است . پس اين فعلهاى اين قوتها - مجرده و ماديه - ظهور ذات و صفات خداست . پس چون فعل خدا نيست ، پس - العياذ با لله - گويا ذات خدا نيست ، ليكن هست ، چون در نزد او فعل قوى است . پس بگويد دود هست بىنار ، و نور شمع هست بىشمع ( ( 3013 ) ) وين همىبيند معيّن نار را * نيست مىگويد پى انكار را ن 977 8 - ك 330 14 وين همىبيند : يعنى جبرى . نيست مىگويد : يعنى اينكه مىگويد در جهان و جهانيان اختيار و علم و قدرت و اراده و غير ذلك نيست ، انكار او مىشود و صفات او ، و ليكن من حيث لا يشعر . كه نمىدانند نسبت خلق را به خالق كه بينونت عزليه نيست و معيّت مقارنه ، بل قيّوميه . ( ( 3015 ) ) پس تفسطط آمد اين دعوى ، جبر * لاجرم بدتر بود زين رو ز گبر ن 977 10 - ك 330 15 پس تفسطط : يعنى سوفسطايى بودن ، كه منكر علم و ايقان است ، و عالم را به خيال و وهم بر پا مىداند . بلكه مىگويد اين دانش را هم نمىدانم ، و انكار بديهى كند . پس جبرى هم ملحق به آن شد . چه ، اختيار و امر و نهى و فرستادن پيغمبران و مانند اينها از بديهيّات ، همه از ميان رفت . زين رو ز گبر : يعنى از اين راه كه جبرى مثل سوفسطايى منكر بديهى مىشود ، بدتر بود از گبر . ولى از اين راه كه جبرى در واقع مُسلِم است و موحّد ، نسبتى به او ندارد . و در بعض نسخ « زين هر دو گبر » و غلط فاحش است . ( ( 3016 ) ) گبر گويد هست عالم نيست رب * يا ربى گويد كه نبود مستجب ن 977 11 - ك 330 16 مستجب : به جيم ، مخفف مستجاب . و بهتر آنست كه به حاء مهمله باشد ، از محبّت . ( ( 3017 ) ) اين همىگويد جهان خود نيست هيچ * هست سوفسطايى اندر پيچ پيچ ن 977 12 - ك 330 16 اندر پيچ پيچ : يعنى جبرى مثل سوفسطايى مىشود ، چون در تنگناى سؤال از اختيار و امر و